وصف علم امامت در چند حدیث از حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السّلام)

پژوهشها و مقاله هاخاندان عصمت و طهارت (ع)

11-04-2018 212 زیارت

 

حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) از اجداد بزرگوارشان علم امامت را به ارث بردند. حد و مرز علم امامت همان علم نبوی است. برخلاف اینکه در زمان امامت حضرت امام محمد باقر و حضرت امام جعفر صادق (علیهما السّلام) شرایطی مهیا شد که این دو امام همام بتوانند معارف وحیانی را در اختیار شیعیان و یارانشان قرار دهند اما در زمان امامت حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) حاکمان عباسی بر ایشان سخت گرفتند تا جایی که بسیاری از سالهای عمر شریف حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السّلام) در زندان گذشت.

در این مجال به ذکر چند حدیث از حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السّلام) می پردازیم که حضرت در آن درباره علم امامت سخن گفته اند.

 

در حدیث ذیل حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) بیان می نمایند که امام، خلیفه الله و حجت الله و جانشین خداوند بر زمین، قادر به تکلم به تمام زبانها است. این تنها یکی از فضایل بسیار کوچک برای امام می باشد:

مُحَمَّدُ بْنُ عِيسَى عَنِ ابْنِ فَضَّالٍ عَنْ عَلِيِّ بْنِ أَبِي حَمْزَةَ قَالَ: كُنْتُ عِنْدَ أَبِي الْحَسَنِ (عَلَيْهِ السَّلَامُ) إِذْ دَخَلَ عَلَيْهِ ثَلَاثُونَ مَمْلُوكاً مِنَ الْحَبَشِ وَ قَدِ اشْتَرَوْهُمْ لَهُ، فَكَلَّمَ غُلَاماً مِنْهُمْ- وَ كَانَ مِنَ الْحَبَشِ جَمِيلًا- فَكَلَّمَهُ بِكَلَامِهِ سَاعَةً، حَتَّى أَتَى عَلَى جَمِيعِ مَا يُرِيدُ وَ أَعْطَاهُ دِرْهَماً فَقَالَ: «أَعْطِ أَصْحَابَكَ هَؤُلَاءِ، كُلَّ غُلَامٍ مِنْهُمْ كُلَّ هِلَالٍ ثَلَاثِينَ دِرْهَما.ً»

ثُمَّ خَرَجُوا فَقُلْتُ: جُعِلْتُ فِدَاكَ، لَقَدْ رَأَيْتُكَ تُكَلِّمُ هَذَا الْغُلَامَ بِالْحَبَشِيَّةِ، فَمَا ذَا أَمَرْتَهُ؟

قَالَ: «أَمَرْتُهُ أَنْ يَسْتَوْصِيَ بِأَصْحَابِهِ خَيْراً وَ يُعْطِيَهُمْ فِي كُلِّ هِلَالٍ ثَلَاثِينَ دِرْهَماً وَ ذَلِكَ أَنِّي لَمَّا نَظَرْتُ إِلَيْهِ عَلِمْتُ أَنَّهُ غُلَامٌ عَاقِلٌ مِنْ أَبْنَاءِ مُلْكِهِمْ فَأَوْصَيْتُهُ بِجَمِيعِ مَا أَحْتَاجُ إِلَيْهِ فَقَبِلَ وَصِيَّتِي وَ مَعَ هَذَا غُلَامٌ صِدْقٌ.»

ثُمَّ قَالَ: «لَعَلَّكَ عَجِبْتَ مِنْ كَلَامِي إِيَّاهُ بِالْحَبَشِيَّةِ؟ لَا تَعْجَبْ فَمَا خَفِيَ عَلَيْكَ مِنْ أَمْرِ الْإِمَامِ أَعْجَبُ وَ أَكْثَرُ وَ مَا هَذَا مِنَ الْإِمَامِ فِي عِلْمِهِ إِلَّا كَطَيْرٍ أَخَذَ بِمِنْقَارِهِ مِنَ الْبَحْرِ قَطْرَةً مِنْ مَاءٍ أَ فَتَرَى الَّذِي أَخَذَ بِمِنْقَارِهِ نَقَصَ مِنَ الْبَحْرِ شَيْئاً؟

 قَالَ: فَإِنَّ الْإِمَامَ بِمَنْزِلَةِ الْبَحْرِ لَا يَنْفَدُ مَا عِنْدَهُ وَ عَجَائِبُهُ أَكْثَرُ مِنْ ذَلِكَ وَ الطَّيْرُ حِينَ أَخَذَ مِنَ الْبَحْرِ قَطْرَةً بِمِنْقَارِهِ لَمْ يَنْقُصْ مِنَ الْبَحْرِ شَيْئاً كَذَلِكَ الْعَالِمُ لَا يَنْقُصُهُ عِلْمُهُ شَيْئاً وَ لَا تَنْفَدُ عَجَائِبُهُ.»(1)

محمد بن عیسی از ابن فضال نقل کرد که على بن ابى حمزه گفت: خدمت حضرت امام موسى بن جعفر (عليه السّلام) بودم سى نفر غلام حبشى برايش خريده بودند آنها را آوردند با يكى از آنها كه زيبا بود صحبت كرد سخنانى به او نزديك يك ساعت گفت و مقدارى پول در اختيارش گذاشت. فرمود: به هر يك از دوستان خود در هر ماه سى درهم بده آنها رفتند.

عرض كردم: فدايت شوم با آن غلام به زبان حبشى صحبت كردى چه دستوری به او دادى؟

حضرت فرمودند: گفتم همراهانش را وادار به كار نيك كند و هر ماه به هر كدام سى درهم بدهد، وقتى چشمم به او افتاد فهميدم پسر زيرك و از فرزندان رؤساى آنها است. هر چه لازم بود به او سفارش كردم سخنانم را پذيرفت غلام درستى است.

حضرت فرمودند: شايد تو تعجب كردى كه من با او به زبان حبشى صحبت كردم؟ تعجب نكن آنچه از كار امام بر تو پوشيده و مخفى است بيشتر از اينها است، اين كار در مقابل علم امام مانند آن است كه مرغى از دريایى با منقار خود يك قطره آب بردارد آيا با برداشتن آن يك قطره آب دريا نقصان مى ‏پذيرد. امام چون دريا است كه كمالات او تمام‏ ناشدنى است و رفتارهای عجيب امام بيش از اينها است. وقتى مرغ با منقار از دريا آب بردارد چيزى كم نمي شود همين طور از علم امام چيزى كم و كاست نمى‏شود و عجائب او پايان پذير نيست.(2)

 

در حدیث ذیل حضرت امام موسی بن جعفر (علیه السّلام) در باب اينكه ائمه اطهار (علیهم السّلام) وارث علم پيغمبر اسلام (صلی الله علیه و آله) و علم همه انبياء و اوصياء (علیهم السّلام)پيشين هستند؛ فرمودند:

مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيَى عَنْ أَحْمَدَ بْنِ أَبِي زَاهِرٍ أَوْ غَيْرِهِ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ أَخِيهِ أَحْمَدَ بْنِ حَمَّادٍ عَنْ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنْ أَبِي الْحَسَنِ الْأَوَّلِ (ع) قَالَ: قُلْتُ لَهُ جُعِلْتُ فِدَاكَ أَخْبِرْنِي عَنِ النَّبِيِّ (ص) وَرِثَ النَّبِيِّينَ كُلَّهُمْ قَالَ نَعَمْ قُلْتُ مِنْ لَدُنْ آدَمَ حَتَّى انْتَهَى إِلَى نَفْسِهِ قَالَ مَا بَعَثَ اللَّهُ نَبِيّاً إِلَّا وَ مُحَمَّدٌ (ص) أَعْلَمُ مِنْهُ قَالَ قُلْتُ إِنَّ عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ كَانَ يُحْيِي الْمَوْتَى بِإِذْنِ اللَّهِ قَالَ صَدَقْتَ وَ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ كَانَ يَفْهَمُ مَنْطِقَ الطَّيْرِ وَ كَانَ رَسُولُ اللَّهِ (ص) يَقْدِرُ عَلَى هَذِهِ الْمَنَازِلِ قَالَ فَقَالَ إِنَّ سُلَيْمَانَ بْنَ دَاوُدَ قَالَ لِلْهُدْهُدِ حِينَ فَقَدَهُ وَ شَكَّ فِي أَمْرِهِ«فَقالَ ما لِيَ لا أَرَى الْهُدْهُدَ أَمْ كانَ مِنَ الْغائِبِينَ‏» حِينَ فَقَدَهُ فَغَضِبَ عَلَيْهِ فَقَالَ‏ «لَأُعَذِّبَنَّهُ عَذاباً شَدِيداً أَوْ لَأَذْبَحَنَّهُ‏ أَوْ لَيَأْتِيَنِّي بِسُلْطانٍ مُبِينٍ‏» وَ إِنَّمَا غَضِبَ لِأَنَّهُ كَانَ يَدُلُّهُ عَلَى الْمَاءِ فَهَذَا وَ هُوَ طَائِرٌ قَدْ أُعْطِيَ مَا لَمْ يُعْطَ سُلَيْمَانُ وَ قَدْ كَانَتِ الرِّيحُ وَ النَّمْلُ وَ الْإِنْسُ وَ الْجِنُّ وَ الشَّيَاطِينُ وَ الْمَرَدَةُ لَهُ طَائِعِينَ وَ لَمْ يَكُنْ يَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ كَانَ الطَّيْرُ يَعْرِفُهُ وَ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ فِي كِتَابِهِ «وَ لَوْ أَنَّ قُرْآناً سُيِّرَتْ بِهِ الْجِبالُ أَوْ قُطِّعَتْ بِهِ الْأَرْضُ أَوْ كُلِّمَ‏ بِهِ الْمَوْتى»‏ وَ قَدْ وَرِثْنَا نَحْنُ هَذَا الْقُرْآنَ الَّذِي فِيهِ مَا تُسَيَّرُ بِهِ الْجِبَالُ وَ تُقَطَّعُ بِهِ الْبُلْدَانُ وَ تُحْيَا بِهِ الْمَوْتَى وَ نَحْنُ نَعْرِفُ الْمَاءَ تَحْتَ الْهَوَاءِ وَ إِنَّ فِي كِتَابِ اللَّهِ لآَيَاتٍ مَا يُرَادُ بِهَا أَمْرٌ إِلَّا أَنْ يَأْذَنَ اللَّهُ بِهِ مَعَ مَا قَدْ يَأْذَنُ اللَّهُ مِمَّا كَتَبَهُ الْمَاضُونَ جَعَلَهُ اللَّهُ لَنَا فِي أُمِّ الْكِتَابِ إِنَّ اللَّهَ يَقُولُ «وَ ما مِنْ غائِبَةٍ فِي السَّماءِ وَ الْأَرْضِ‏ إِلَّا فِي كِتابٍ مُبِينٍ‏» ثُمَّ قَالَ‏ «ثُمَّ أَوْرَثْنَا الْكِتابَ‏ الَّذِينَ اصْطَفَيْنا مِنْ عِبادِنا» فَنَحْنُ الَّذِينَ اصْطَفَانَا اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ وَ أَوْرَثَنَا هَذَا الَّذِي فِيهِ تِبْيَانُ كُلِّ شَيْ‏ءٍ.(3)

محمد بن ابراهیم از احمد بن ابی زاهر یا غیر از او از محمد بن حماد از برادرش احمد بن حماد از ابراهیم از پدرش نقل کرده است که حضرت امام موسی به جعفر (علیه السّلام) فرمودند به او عرض كردم: قربانت به من خبر ده كه پيغمبر وارث همه پيغمبران است؟ فرمودند: آرى. گفتم: از دوران آدم تا به خود آن حضرت برسد؟ فرمود: خدا هيچ پيغمبرى مبعوث نكرده جز اينكه محمد از او اعلم است، گويد: گفتم: عيسى بن مريم مرده‏ها را به اذن خدا زنده مى‏ كرد. فرمود: راست گفتى و سليمان بن داود هم زبان پرندگان مى ‏دانست، رسول خدا (صلی الله علیه و آله) هم داراى اين مراتب بود؟ گويد: فرمود: به راستى سليمان بن داود  (علیه السّلام) وقتى هدهد را گم كرد و در باره ‏اش به شك افتاد گفت: «چرا هدهد را نمی بینم؟ مگر او غایب است؟ (سوره مبارکه نمل، آیه 20 )» وقتى ديد كه حاضر نيست بر او خشم گرفت و گفت: «هر آينه او را شكنجه سختى دهم مگر آنكه دليل و عذر روشنى براى غيبت خود بياورد.( سوره مبارکه نمل، آیه21)» همانا به او خشم گرفت براى آنكه رهنماى او براى آب بود.

بنا بر اين به همين پرنده كوچك چيزى عطا شده بود كه سليمان (علیه السّلام) نداشت و با اينكه باد و مورچه و انس و جن و شياطين و سركشان همه مطيع او بودند، قادر به یافتن آب نبود، به راستى خدا در كتاب خود مى فرمايد: « اگر قرآنى بود كه كوه‏ها بدان به جنبش آيند يا زمين پاره‏پاره شود يا مردگان را به سخن آرد، جز اين قرآن نمى‏ بود.(سوره مبارکه رعد، آیه 31)» ما وارث اين قرآنيم كه در آن است آنچه كوهها را به گردش آورد و كشورها را قطع مسافت كند و مرده‏ها بدان زنده شوند، ما جایگاههای آب را بشناسيم همانا در كتاب خدا آياتى است كه بوسيله آنها چيزى خواسته نشود جز اينكه خدا به آن اجازه دهد علاوه بر آنچه خدا براى پيغمبران گذشته اجازه فرموده است همه اينها را خدا در قرآن براى ما مقرر فرموده است. به راستى خداوند می فرمايد: « و هيچ پنهانى در آسمان و زمين نيست، مگر اينكه در كتابى روشن [درج‏] است.(سوره مبارکه نمل، آیه 75)» سپس فرموده است: «سپس اين كتاب را به آن بندگان خود كه [آنان را] برگزيده بوديم، به ميراث داديم. (سوره مبارکه فاطر، آیه 32)» مائيم كه خداى عز و جل ما را برگزيده است و به ما به ارث داده اين كتابى را كه در آن شرح و بيان هر چيزى هست.(4)

 

حضرت امام موسی بن کاظم (علیه السّلام) درباره اینکه علاوه بر قرآن، کاملترین کتاب آسمانی، کتب آسمانی دیگر نازل شده به هر زبانی نیز در نزد ائمه اطهار (علیهم السّلام) وجود دارد؛ فرمودند:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ أَبِيهِ عَنِ الْحَسَنِ بْنِ إِبْرَاهِيمَ عَنْ يُونُسَ عَنْ هِشَامِ بْنِ الْحَكَمِ فِي حَدِيثِ بُرَيْهٍ‏ أَنَّهُ لَمَّا جَاءَ مَعَهُ إِلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَلَقِيَ أَبَا الْحَسَنِ مُوسَى بْنَ جَعْفَرٍ (ع) فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ الْحِكَايَةَ فَلَمَّا فَرَغَ قَالَ أَبُو الْحَسَنِ (ع) لِبُرَيْهٍ: يَا بُرَيْهُ كَيْفَ عِلْمُكَ بِكِتَابِكَ قَالَ أَنَا بِهِ عَالِمٌ‏ ثُمَّ قَالَ كَيْفَ ثِقَتُكَ بِتَأْوِيلِهِ قَالَ مَا أَوْثَقَنِي بِعِلْمِي فِيهِ قَالَ فَابْتَدَأَ أَبُو الْحَسَنِ( ع) يَقْرَأُ الْإِنْجِيلَ فَقَالَ بُرَيْهٌ إِيَّاكَ كُنْتُ أَطْلُبُ مُنْذُ خَمْسِينَ سَنَةً أَوْ مِثْلَكَ قَالَ فَآمَنَ بُرَيْهٌ وَ حَسُنَ إِيمَانُهُ وَ آمَنَتِ الْمَرْأَةُ الَّتِي كَانَتْ مَعَهُ فَدَخَلَ هِشَامٌ وَ بُرَيْهٌ وَ الْمَرْأَةُ عَلَى أَبِي عَبْدِ اللَّهِ (ع) فَحَكَى لَهُ هِشَامٌ الْكَلَامَ الَّذِي جَرَى بَيْنَ أَبِي الْحَسَنِ مُوسَى (ع) وَ بَيْنَ بُرَيْهٍ فَقَالَ أَبُو عَبْدِ اللَّهِ (ع) «ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ‏ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ‏ عَلِيمٌ‏» فَقَالَ بُرَيْهٌ أَنَّى لَكُمُ التَّوْرَاةُ وَ الْإِنْجِيلُ وَ كُتُبُ الْأَنْبِيَاءِ قَالَ هِيَ عِنْدَنَا وِرَاثَةً مِنْ عِنْدِهِمْ نَقْرَؤُهَا كَمَا قَرَءُوهَا وَ نَقُولُهَا كَمَا قَالُوا إِنَّ اللَّهَ لَا يَجْعَلُ حُجَّةً فِي أَرْضِهِ يُسْأَلُ عَنْ شَيْ‏ءٍ فَيَقُولُ لَا أَدْرِي.(5)

علی بن ابراهیم از پدرش از حسن بن ابراهیم از یونس از  هشام بن حكم در حديث بُرَيْه هنگامی که به همراه او خدمت حضرت امام صادق (ع) آمد به ابو الحسن موسى بن جعفر (ع) برخورد و هشام داستان او را براى آن حضرت نقل كرد و در پايان ابو الحسن به بريه فرمودند: اى بريه، كتاب مذهبى خود را چطور مى دانى؟ گفت: من بدان عالم هستم، فرمود: آن را خوب مى ‏فهمى؟ گفت: بسيار خوب مى‏فهمم، هشام گويد: أبو الحسن آغاز كرد به خواندن انجيل، بريه گفت: من پنجاه سال است كه تو يا مانند تو را مى‏ جستم، بريه به پروردگار خود ايمان راستینی آورد و آن زنى كه همراهش بود ايمان آورد و هشام و بريه و آن زن خدمت حضرت امام صادق (ع) رسيدند و هشام گفتگوى ميان ابو الحسن (ع) و بريه را گزارش داد به آن حضرت، امام صادق (ع) فرمود: «ذُرِّيَّةً بَعْضُها مِنْ بَعْضٍ وَ اللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ نژادى است كه از هم‏ باز گرفته شدند و خدا شنوا و دانا است. (سوره مبارکه آل عمران، آیه 34)‏» بريه عرض كرد: تورات و انجيل و كتب انبياء از كجا به دست شما رسیده است؟ فرمود: همه این کتب از انبیاء به ما ارث رسيده است و آنچنان که آن کتب را مى‏خواندند، ما نیز مى‏خوانيم و آنگونه که خود انبياء بيان مى‏ كردند؛ بيان مى‏ كنيم، به راستى خدا در زمين خود حجتى قرار نمی دهد كه از او درباره چيزى پرسش شود و گويد: من نمى‏دانم.(6)

 

حضرت امام موسی کاظم (علیه السّلام) با علم به زمان شهادت خویش و نحوه شهادتشان و بیان آن به مردم نقشه حکومت غاصب عباسی را برای برعهده نگرفتن قتل امام (علیه السّلام) برملا نمودند:

عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ عِيسَى عَنِ الْحَسَنِ بْنِ مُحَمَّدِ بْنِ بَشَّارٍ قَالَ حَدَّثَنِي شَيْخٌ مِنْ أَهْلِ قَطِيعَةِ الرَّبِيعِ مِنَ الْعَامَّةِ بِبَغْدَادَ مِمَّنْ كَانَ يُنْقَلُ عَنْهُ قَالَ: قَالَ لِي قَدْ رَأَيْتُ بَعْضَ مَنْ يَقُولُونَ بِفَضْلِهِ مِنْ أَهْلِ هَذَا الْبَيْتِ فَمَا رَأَيْتُ مِثْلَهُ قَطُّ فِي فَضْلِهِ وَ نُسُكِهِ فَقُلْتُ لَهُ مَنْ وَ كَيْفَ رَأَيْتَهُ قَالَ جُمِعْنَا أَيَّامَ السِّنْدِيِّ بْنِ شَاهَكَ ثَمَانِينَ رَجُلًا مِنَ الْوُجُوهِ الْمَنْسُوبِينَ إِلَى الْخَيْرِ فَأُدْخِلْنَا عَلَى مُوسَى بْنِ جَعْفَرٍ (ع) فَقَالَ لَنَا السِّنْدِيُّ يَا هَؤُلَاءِ انْظُرُوا إِلَى هَذَا الرَّجُلِ هَلْ حَدَثَ بِهِ حَدَثٌ فَإِنَّ النَّاسَ يَزْعُمُونَ أَنَّهُ قَدْ فُعِلَ بِهِ وَ يُكْثِرُونَ فِي ذَلِكَ‏ وَ هَذَا مَنْزِلُهُ وَ فِرَاشُهُ مُوَسَّعٌ عَلَيْهِ غَيْرُ مُضَيَّقٍ وَ لَمْ يُرِدْ بِهِ أَمِيرُ الْمُؤْمِنِينَ سُوءاً وَ إِنَّمَا يَنْتَظِرُ بِهِ أَنْ يَقْدَمَ فَيُنَاظِرَ أَمِيرَ الْمُؤْمِنِينَ‏ وَ هَذَا هُوَ صَحِيحٌ مُوَسَّعٌ عَلَيْهِ فِي جَمِيعِ أُمُورِهِ فَسَلُوهُ قَالَ وَ نَحْنُ لَيْسَ لَنَا هَمٌّ إِلَّا النَّظَرُ إِلَى الرَّجُلِ وَ إِلَى فَضْلِهِ وَ سَمْتِهِ‏ فَقَالَ مُوسَى بْنُ جَعْفَرٍ ع أَمَّا مَا ذَكَرَ مِنَ التَّوْسِعَةِ وَ مَا أَشْبَهَهَا فَهُوَ عَلَى مَا ذَكَرَ غَيْرَ أَنِّي أُخْبِرُكُمْ أَيُّهَا النَّفَرُ أَنِّي قَدْ سُقِيتُ السَّمَّ فِي سَبْعِ تَمَرَاتٍ وَ أَنَا غَداً أَخْضَرُّ وَ بَعْدَ غَدٍ أَمُوتُ قَالَ فَنَظَرْتُ إِلَى السِّنْدِيِّ بْنِ شَاهَكَ يَضْطَرِبُ وَ يَرْتَعِدُ مِثْلَ السَّعَفَةِ.(7)

علی بن ابراهیم از محمد بن عیسی از حسن بن محمد بن بشار نقل می کند از شيخى از اهالى قطيعة الربيع (ناحيه آبادى در اطراف بغداد ) از عامه بغداد كه مرجع نقل روايات و احاديث بود، به من گفت: دیدم اندکی از فضایل کسی را که درباره فضایلش از اهل این خاندان می گویند و هرگز در فضل و عبادت به مانند او نديدم. گفتم، چه كسى را مي گویى؟ و چگونه او را ديدى؟ گفت زمان تصدى سندى بن شاهك ما را كه هشتاد تن از خيرین و موثقین بغداد بوديم جمع كرد و به حضور موسى بن جعفر (علیه السّلام) برد، سندى خودش به ما گفت اى آقايان همه خوب به اين مرد نگاه كنيد و ملاحظه‏ كنيد آيا ناگوارى و ناراحتى دارد؟ زيرا مردم معتقدند كه شكنجه مى ‏شود و به او زهر خورانده ‏اند و بسيار در اين باره سخن مى‏گویند.

اين منزل و بستر او است كه در كمال آسايش است و بر او سختى و دشوارى نيست و اميرالمؤمنين (هارون لعنه الله) هيچ سوء قصدى در باره او ندارد و تنها در انتظار است كه از سفر برگردد و با او مناظره كند و اين خود صحيح و سالم و در همه امور خود در كمال آسايش است، از خود او پرسش كنيد. گويد ما همه مقصودى نداشتيم جز ديدار آن مرد و درك فضل و سيماى گيرنده او، موسى بن جعفر فرمود: اما آنچه درباره وسعت امر زندگى و مانند آن مى ‏گويد، چنان است كه مى ‏گويد، جز اين كه من به شما جمعيت گزارش مى ‏دهم كه با هفت دانه خرما مسموم شدم و فردا رنگم سبز مى‏ شود و پس فردا از دنیا خواهم رفت، من نگاه كردم ديدم سندى بن شاهك پريشان شد و چون شاخه خرما به لرزه افتاد. (8)

 

پی نوشتها

(1) قرب الإسناد، صفحه 336 – 335

(2)زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام ( ترجمه جلد 48 بحار الأنوار)، صفحه 86 – 85

(3) الكافي، جلد‏1، صفحه 226

(4) أصول الكافي، جلد‏2، صفحه 203 – 199

(5) الكافي،جلد‏1، صفحه 227 - بحار الأنوار، جلد ‏48 ، صفحه 115 – 114 -  بحار الأنوار، جلد ‏48 ، صفحه 104

(6) أصول الكافي، جلد‏2، صفحه 205 – 204

(7)الكافي، جلد‏1، صفحه 259 – 258

(8) أصول الكافي، جلد‏2، صفحه 301 – 299

 

منابع

- أصول الكافي، محمد بن يعقوب‏ كلينى، مترجم: محمد باقر كمره اى، قم‏، اسوه‏،1375ش‏.

- بحار الأنوار الجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى، بيروت، دار إحياء التراث العربي، چاپ دوم، 1403 ق.

- زندگانى حضرت امام موسى كاظم عليه السلام (ترجمه جلد 48 بحار الأنوار)، محمد باقر بن محمد تقى مجلسى،  1جلد، تهران، اسلاميه، چاپ دوم، 1396ق. / 1355ش.

- قرب الإسناد، عبد الله بن جعفر حميرى، قم‏، مؤسسة آل البيت عليهم السلام‏،1413 ق‏.

- الكافي، محمد بن يعقوب بن اسحاق كلينى، تهران، دار الكتب الإسلامية، چاپ چهارم، 1407 ق.

 

مطالب بیشتر